قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

228

تاريخ الفي ( فارسى )

ميان رعيّت نگاهداشت . بعد از ابو بكر ، فاروق به امر خلافت قيام نمود و هم بر اين طريق نيكو و سيرت مرضى مىرفت و ميان رعايا طريق عدل و سويّت مرعى مىداشت و قواعد مذموم برمىانداخت . چون شربت فنا چشيد و كار به دست عثمان بن عفّان افتاد شما را معلوم است كه او چه نوع افعال ذميمه و اعمال قبيحه آغاز نهاد و با اصحاب مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كرد آنچه كرد . اكنون ما كتاب خداى تعالى را برخوانده‌ايم و شرايط دين بدانسته‌ايم . او مىخواهد كه مگر تغيير دركاب خداى تعالى و سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، راه دهد . كلّا و حاشا كه هرگز بدين رضا ندهيم . انديشه آن است كه فردا به موضع جرعه لشكرگاه سازيم . آنجا حاضر شويد ، ان شاء اللّه تعالى و لا قوّة الّا باللّه . چون مالك كلام به اينجا رسانيد قميصة بن جابر الاسدى برخاست و گفت : خلل چشم تو دايم و اثر تو ناپيدا . چنان كه چشم تو معيوب است دين تو معيوب باد . مدتى از وطن غايب بودى ، هيچ فتنه و فسادى ميانه نبود . الحال چون آمدى ما را به نقض عهد خليفه مىفرمايى . و اللّه اگر تو را فرمان بريم تفرقه به ما راه يابد و خونها ريخته شود . پس مشتى از سنگ‌ريزهء مسجد برگرفت و بر او انداخت . مردمان دست او بگرفتند تا سنگ‌ريزه به مالك اشتر نرسد . مالك بانگ بر او زد و گفت : اى خر احمق ، ترا با مصالح مسلمانان چه كار ؟ و اللّه كه قوم تو جز به كراهيت مسلمان نشدند و جز به درويشى و احتياج هجرت نكردند . مردمان برجستند و قبيصه را بگرفتند و بزدند ، تا مردى از اهل مسجد بر ايشان سوگند داد كه دست از او بداريد . دست از او بازداشتند . اشتر از منبر فرود آمد و فرمود تا اقامت گفتند . مردمان را پيشنمازى كرد و نماز پيشين بگزارد . چون از نماز فارغ شد ، فرمود تا نايب سعيد بن العاص را از كوفه بيرون كردند و موضعى كه آن را جرعه گويند لشكرگاه ساخت . عابد طهورى را با پانصد سوار بر سر راه بصره فرستاد تا آنجا لشكرگاه سازد . حمزة بن سنان الاسدى را با پانصد سوار به عين التمر فرستاد كه راه شام نگاهدارد . عمر بن ابى حية الوداعى را با هزار سوار به نواحى حلوان فرستاد . يزيد بن حجبة بن التميمى را با هفتصد [ 29 الف ] سوار به طرف مداين تعيين كرد . و كعب بن مالك الأرحبى را با پانصد سوار به موضع عزيب تعيين نمود تا اگر سعيد بن العاص به عزم امارت كوفه از مدينه بيرون آيد او را بازگرداند و نگذارد كه به كوفه درآيد . و هرچيز كه سعيد بن العاص از مال و متاع و غلّه داشت و وقت رفتن به دار الخلافه همه را در سراى وليد بن عقبه نهاده بود ، چون مالك اشتر از آن خبر يافت با سيصد سوار به در آن سراى آمد و فرمود كه سراى او غارت كنند . مردمان غارت كرده ، آن سراى را آتش زدند تا هرچه داشت بسوخت . چون اين خبر به امير المؤمنين رسيد ، عظيم دلتنگ شد و آن كار را از علىّ بن ابى طالب